" السلام عليك ايها الشهدا والصديقين "
"خاطراتی از دانشجو و جهادگر شهید حسین مهدوی آرا"
شهيد دانشجو حسین مهدوی آرا

نام پدر : علی
تاريخ تولد: 15 اردیبهشت 1342
محل تولد: همدان
رشته تحصيلي: علوم تربیتی
نام دانشگاه : علامه طباطبایی
تاريخ شهادت : 23 تیر 1365
محل شهادت: اشنویه
تولد حسین در روز عاشورا
همزمان با اذان ظهر بود . از شب قبل که حال من خوب
نبود اطرافیان نگران بودند و توصیه می کردند که فورا" به بیمارستان
منتقل شوم
ولی تا ظهر صبر کردیم . اذان ظهر از بلندگوی مسجد
میرزا تقی پخش می شد که
حسین متولد شد .

غلامرضا صالح زاده :
فعالیت او در دوران انقلاب
مانند سایر دانش آموزان فعال بود تظاهرات بیشتر
از دبیرستان شریعتی شروع می
شد بچه ها با فرستادن صلوات کلاس ها را تعطیل
می کردند و به خیابان ها می
ریختند . شانه چی نیز یکی از گردانندگان تظاهرات بود .

محمد علی متقیان :
در بیان مطالب صداقت داشت .
حرفی که بر زبان می آورد ، همان بود که در دلش بود
آدم دورویی نبود . مدتی
که ما در حضور وی بودیم خلف وعده از او ندیدم. وقت شناسی و نظم
و انظباطش
الگویی برای دیگران بود .

محمد گلزاری :
با سعه ی صدر سعی می کرد طرف مقابل را اول آرام کند ، بعد به انتقاد از او بپردازد .
محمد حسن فروغی :
با آن که استراحت او به دو ساعت نمی رسید ، تمام کارهایش با برنامه بود . حتی
دقیقه ای بدون برنامه و هدف صرف نمی کرد.تمام کارهای ستاد بر دوش او بود با وجود
این می گفت: زمانی راضی می شوم که در خط مقدم باشم .

محمد علی حیدری دلگرم :
تردیدم انداخت . آهسته آهسته
ناله و زاری به گوشم می رسید . گام های من آهسته
تر از سنگر سوسوی نوری توجهم را
جلب کرد . نیمه شب بود . صدای ناله بیشتر به
صدا پیش می رفت . از
دریچه ی سنگر چشمانم به درون افتاد ، حسین بود !
قوه اش را روشن کرد دفتر دل نوشته
هایش را برداشت ، دوباره نوشت .
به حالش غبطه خوردم ، هرگز به رویش
نیاوردم . سجده ای طولانی ! آنگاه نماز و
سپس اشک
و آه ! التماس و دعا ! بعد چراغ
ابوالقاسم یعقوبی :
اهل ذکر و تلاوت قرآن بود و
خود را مقید به تلاوت چندین آیه در روز می دانست .
بخصوص در ماه مبارک
رمضان . حتما" یک یا دوبار قرآن را ختم می کرد . در
معنای قرآن ببسیار
تدّبر می کرد و به تفاسیر مراجعه می نمود و
قرآن را حتما با معنی و تفسیر
آن می خواند و در اکثر
سخنرانی های خود از آیات قرآن با تاکید بر
معانی آن
ها استفاده می کرد .

محمد علی متقیان :
مشکل تر از الان
بود و دانشگاه آزاد هم وجود نداشت .
با آن که آن زمان پذیرش
دانشجو در دانشگاه ها محدود و شرایط ورود به دانشگاه
بسیار بعد از ورود به دانشگاه سخت
ترین ماموریت را برای خود انتخاب کرد و حالات ایشان
با قبل از ورود داشنگاه
نه تنها تفاوت نکرد که رفتن به دانشگاه برای او موجب تقرّب و
توجه بیشتر
به خدا شد ، انگکیزه اش از ورود به داشنگاه این بود که بتواند به
جامعه ی خود خدمت بیشتری بکند .

علی نیاز پور :
به ائمه ( ع ) ارادت خاصی
داشت به خصوص به آقا امام زمان (عج ) .بیشتر وقته
شب های جمعه به جمکران
می رفت از زمان ورود به جمکران غرق در لذت معنوی بود . با چشم های پر از
اشک تا اذن صبح در آن محل مقدس ،
روح و جانش را با دعا و نماز صفا می داد .

ابوالقاسم یعقوبی:
عجیب عاشق حضرت علی " ع "
بود و مطالب و دست نوشته های زیادی در خصوص
تنهایی و سکوت 25 ساله علی (ع)
دارد . به حضرت زهرا (ص) خیلی ارادت
داشت و عاشق امام حسین (ع) بود و در آخرین
پیامی که نوشته به وضح
اعلام کرده که دارم بوی معطر کربلای معلا را استشمام
می کنم .

محمد علی متقیان :
ارادتش
به ائمه معصومین ، به ویژه حصرت مهدی "عج" ، تا حدی بود که فامیلی
خود را
از شانه چی به مهدوی آرا تغییر داد . حکومت حضرت مهدی "عج"
برای ایشان یک
آرمان بود .

مادر شهید :
شب هفتم پدرم بود . شب در
خواب دیدم در عرش باز شد امام "ره" نشسته بود و
دو نفر هم این طرف و آن طرف
امام ایستاده بودند . دیدم امام نامه ای آورد و گفت : خانم این برگه را
امضا کن . من هم انگشتم زدم .
این نامه را جمع کرد و بالای
دو دست مبارکش را گذاشت روی پیشانی ام بوسید .
صبح که بیدار شدم ، آقای
دانشخواه آمد و به من تسلیت گفت که حسن شهیدشده است و فهمیدم دیشب پرونده
شهادت حیسن را امضاء کردند .

ابوالقاسم یعقوبی :
در منطقه یحیات بارزان
کردستان عراق به همراه گروهی از رزمندگان قرارگاه رمضان ،
سپیده دم به
محاصره ی ضد انقلاب افتاده و پس از مقاومت جاننانه به شهادت
رسید و دشمن به
دلیل رشادت و مقاومت حسین ، به او یک گلوله
آرپی جی زد و پس از شهادت حدود
30 گلوله به سر تا
پای مطهرش شلیک کردند .
دلــــــــــــنوشته ای از شهـــــــــــــید :
"به نام خدا"
قسم به روح برادرم که در مرگش
به اندازه امشب نگریسته ام . گویی ظلمت شب
را باید با گریه شست اما بگو
طلوع امید و روشنی کی خواهد آمد . نفرین بر دنیا ،
مگر همه دردها با برای ما سفارش داده اند .
اما مادرم مرا با درد زائید و
با درد نیز بزرگ شده ام ، با درد نیز خواهم زیست . می دانم
و از درد
اشتیاق نیز آخر با حیرت و آه خواهم رفت زیرا که من به در عادت کرده ام و
بهتر بگویم عاشق درد شده ام .
اما درد خنجر دوست را مداوائی
نیست و مرهم زخمش کیمیاست ، نفرین به دستی
که خنجر را ساخت نفرین بر شیطان
و نفرین بر سیاهی که هرگز پایان نمی گرید و
نفرین به نفاق که هرگز نمی
میرد .
سلام بر علی که در سکوت شب هم
آهنگ چاه نخلستان است. سلام بر شب ،
سلام بر تنهایی ، سلام بر اشک که آرام
می ریزد ، سلام بر پرستوی غم که دوباره در قلبم آشیان می گیرد . سلام
برسکوت که هم آهنگ و هم پای من تا صبح است ،
اما صبح آیا خواهد آمد؟ ایا
روزی بی درد ، روزی می آید . باید طلمت شب را شکافت
و تیرگی دیوسایش را با
اشک رخسار شست و سرخی شفق را با خون رنگین کرد .
حال باید دردمند بود و نالید
تا مگر ناله ی ما ، آه پرسوز دل صادق ما ، دامن ظلم برگیرد .
حال باید
گریست تا مگر ما راه گشایی باشد حال باید سوخت تا که سوختن ما
ریشه بی
وفائی را بسوزاند.
زمان : زمستان سال 60


وصیـــــــــــــــــــت نــــــــــــامـه :
"ســـــــــــم الله الرحـــــــــمن الرحـــــــیم"
حرکت به سوی خط مقدم نبرد و دفاع مقدس اسلام بر کفر جهانی و صدام .
به نام او که همه چیز از اوست ، معبود و مقصودم اوست ، حبیب و انیسم اوست
خدایا تو خود بر اعمال و
کردارم واقف و شاهد بوده ای و هره بدی کرده و نافرمانی
نموده ام پوشانده و
بر مردم و دوستانم بر ملا نکرده ای و آبرویم را نگهداشتی
خدایا در این ماه
رحمت و ماه میهمانی عرشت ، این گدای خطا کار پر گناه را بپذیر ،
عذرم را
قبول کن و معاصی و گناهم را به حساب جهالتم بگذار و در آخرین لحظات
عمرم
شفاعت ائمه و شهدا و آمرزش خودت را بر من برسان که من سخت به مغفرتت
چشم
امید دارم . خدایا یاد خودت را آنی از من جدا نگردان و امام زمان "عج" و
نائبش
را از من خوشنود و قدم هایم را در این را پذیرا باش و رضایت خودت را
که نشان
شهادت است بر من ارزانی دار.
آمین یا رب العالمین
زمان : ساعت 7 بعدازظهر رمضان سال 1365
مکان : پادگان حمزه سیدالشهداء نقده
" يــــــــــا
حــــــــــق "
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:15 توسط ؟
|