آمار کلی شهدای جنگ تحمیلی...

" السلام عليك ايها الشهدا والصديقين "


" آمار کلی شهدای جنگ تحمیلی "




"آمار كلي شهداي جنگ تحميلي تعداد ۲۱۳۲۵۵ نفر بوده كه شامل۱۵۵۰۸۱

نفر در درگيري مستقيم با دشمن ، ۱۶۱۵۴نفر در حملات دشمن به شهرها

، ۱۱۸۱۴نفر درحوادث متفرقه و ساير موارد ۹۸۸۹ نفر بوده است از اين

آمار تعداد ۱۵۵۲۵۹ نفر مجرد ، تعداد ۵۵۹۹۶ نفر متأهل ،

تعداد ۷۰۵۴ نفر ۱۴ ساله و كمتر ، تعداد ۶۵۵۷۵ نفر بين ۱۵ تا ۱۹ ساله 

، تعداد ۸۷۱۰۶ نفر بين ۲۰ تا ۲۳ ساله  ، تعداد ۲۲۷۰۳ نفر بين ۲۴ تا ۲۹ ساله

، تعداد ۳۰۸۱۷ نفر ۳۰ ساله و بالاتربوده است"

ردیف  نوع شغل عنوان تعداد
1 پاسدار کادر 23199
1 پاسدار سرباز 16738
2 ارتشی کادر 9089
 2 ارتشی سرباز 36965
3 نیروی انتظامی کادر 2926
 3 نیروی انتظامی سرباز 5672
4 شغل آزاد شغل آزاد 31674
5 دانش آموز دانش آموز 32275
6 دانشجو دانشجو 2608
7 روحانی روحانی 2742
9 دولتی دولتی 26293
10 بسیج ویژه بسیج ویژه 2329
11 خانه دار خانه دار 3136
12 کودک کودک 2906
13 غیر ایرانی کودک 4565
جمع کل " " 213255

" ولي هنوز كه هنوز به اين آمار داره اظافه ميشه ، شهداي شيميايي رو مي گمـ "


نوجوان شهید علیرضا محمودی - قافله شهدا

گفتم : چه جوري اومدي اينجا؟

گفت : با التماس

گفتم: چه جوري گلوله توپ را بلند مي کني مي آري ؟

گفت : با التماس

گفتم: مي دوني آدم چه جوري شهيد مي شه ؟

گفت : با التماس

و رفت چند قدم که رفت برگشت و گفت شما دست از راه امام

بر نداريد وقتي آخرين تکه هاي بدنش را توي پلاستيک مي ريختيم فهميدم

چقدر التماس کرده بوده شهيد شه

ورزش در جبهه - قافله شهدا Qafeleh.ir

اي دوست به حنجر شهيدان صلوات

بر قامت بي سر شهيدان صلوات

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهيدان صلوات



"روحمان با یادشان شاد"



شکلک های محدثه



" يـــــــــا

حــــــــــق"




تير به سمت شهداي عزيزمون...

" السلام عليك ايها الشهدا والصديقين "


" . . . . تير به سمت شهدا . . . ."


http://s2.picofile.com/file/7656337846/chador_sepid.jpg


آنقدر جسمت را برایم برهنه کردی

که یادم رفت روح عریانت چه شکلی بود...

روزی خواهد رسید تو را در پارچه ای سفید کاملا میپوشانند



افسوس که حجاب داشتن در آن موقع دیر است...

شهید حمید رستمی :

"به پهلوی شکسته فاطمه زهرا (س) قسمتان میدهم که

حجاب را, حجاب را, حجاب را, رعایت کنید"


[تصویر: userupload_2013_1731968261375641592.4503.jpg]

"خانم محترم"

" اگر تیر دشمن  جـــــــــــســـــــــــم شهدا را شکافت "

" تیر بد حجابی تو قـــــــــــلـــــــــــب شهدا را میدرد "


   


شکلک های محدثه




" يــــــــــا

حــــــــــق "

خاطراتی از دانشجو و جهادگر شهید حسین مهدوی آرا...

" السلام عليك ايها الشهدا والصديقين "


 "خاطراتی از دانشجو و جهادگر شهید حسین مهدوی آرا"



                                             شهيد دانشجو حسین مهدوی آرا


نام پدر : علی


تاريخ تولد: 15 اردیبهشت 1342


محل تولد: همدان                                                            


رشته تحصيلي: علوم تربیتی


نام دانشگاه : علامه طباطبایی


تاريخ شهادت : 23 تیر 1365


محل شهادت: اشنویه


 

مادر شهید :

تولد حسین در روز عاشورا همزمان با اذان ظهر بود . از شب قبل که حال من خوب

نبود  اطرافیان نگران بودند و توصیه می کردند که فورا" به بیمارستان

منتقل شوم ولی تا ظهر صبر کردیم . اذان ظهر از بلندگوی مسجد

میرزا تقی پخش می شد که حسین متولد شد .

غلامرضا صالح زاده :

فعالیت او در دوران انقلاب مانند سایر دانش آموزان فعال بود تظاهرات بیشتر

از دبیرستان شریعتی شروع می شد بچه ها با فرستادن صلوات کلاس ها را تعطیل

می کردند و به خیابان ها می ریختند . شانه چی نیز یکی از گردانندگان تظاهرات بود .


 محمد علی متقیان :

در بیان مطالب صداقت داشت . حرفی که بر زبان می آورد ، همان بود که در دلش بود

آدم دورویی نبود . مدتی که ما در حضور وی بودیم خلف وعده از او ندیدم. وقت شناسی و نظم

و انظباطش الگویی برای دیگران بود .


 محمد گلزاری :

با سعه ی صدر سعی می کرد طرف مقابل را اول آرام کند ، بعد به انتقاد از او بپردازد .

محمد حسن فروغی :

با آن که استراحت او به دو ساعت نمی رسید ، تمام کارهایش با برنامه بود . حتی

دقیقه ای بدون برنامه و هدف صرف نمی کرد.تمام کارهای ستاد بر دوش او بود با وجود

این می گفت: زمانی راضی می شوم که در خط مقدم باشم .

 محمد علی حیدری دلگرم :

تردیدم انداخت . آهسته آهسته ناله و زاری به گوشم می رسید . گام های من آهسته

تر از سنگر سوسوی نوری توجهم را جلب کرد . نیمه شب بود . صدای ناله بیشتر به

صدا پیش می رفت . از دریچه ی سنگر چشمانم به درون افتاد ، حسین بود !

قوه اش را روشن کرد دفتر دل نوشته هایش را برداشت ، دوباره نوشت .

به حالش غبطه خوردم ، هرگز به رویش نیاوردم .

سجده ای طولانی ! آنگاه نماز و سپس اشک

و آه ! التماس و دعا ! بعد چراغ

 

ابوالقاسم یعقوبی :

اهل ذکر و تلاوت قرآن بود و خود را مقید به تلاوت چندین آیه در روز می دانست .

بخصوص در ماه مبارک رمضان . حتما" یک یا دوبار قرآن را ختم می کرد . در

معنای قرآن ببسیار تدّبر می کرد و به تفاسیر مراجعه می نمود و

قرآن را حتما با معنی و تفسیر آن می خواند و در اکثر

سخنرانی های خود از آیات قرآن با تاکید بر

معانی آن ها استفاده می کرد .

 

محمد علی متقیان :

مشکل تر از الان بود و دانشگاه آزاد هم وجود نداشت .

با آن که آن زمان پذیرش دانشجو در دانشگاه ها محدود و شرایط ورود به دانشگاه

بسیار بعد از ورود به دانشگاه سخت ترین ماموریت را برای خود انتخاب کرد و حالات ایشان

با قبل از ورود داشنگاه نه تنها تفاوت نکرد که رفتن به دانشگاه برای او موجب تقرّب و

توجه بیشتر به خدا شد ، انگکیزه اش از ورود به داشنگاه این بود که بتواند به

جامعه ی خود خدمت بیشتری بکند .

علی نیاز پور :

به ائمه ( ع ) ارادت خاصی داشت به خصوص به آقا امام زمان (عج ) .بیشتر وقته

شب های جمعه به جمکران می رفت  از زمان ورود به جمکران غرق در لذت

معنوی بود . با چشم های پر از اشک تا اذن صبح در آن محل مقدس ،

روح و جانش را با دعا و نماز صفا می داد .

ابوالقاسم یعقوبی:

 عجیب عاشق حضرت علی " ع " بود و مطالب و دست نوشته های زیادی در خصوص

تنهایی و سکوت 25 ساله علی (ع) دارد . به حضرت زهرا (ص) خیلی ارادت

داشت و عاشق امام حسین (ع) بود و در آخرین پیامی که نوشته به وضح

اعلام کرده که دارم بوی معطر کربلای معلا را استشمام می کنم .


محمد علی متقیان :

 ارادتش به ائمه معصومین ، به ویژه حصرت مهدی "عج" ، تا حدی بود که فامیلی

خود را از شانه چی به مهدوی آرا تغییر داد . حکومت حضرت مهدی "عج"

برای ایشان یک آرمان بود .

مادر شهید :

شب هفتم پدرم بود . شب در خواب دیدم در عرش باز شد امام "ره" نشسته بود و

دو نفر هم این طرف و آن طرف امام ایستاده بودند . دیدم امام نامه ای آورد

و گفت : خانم این برگه را امضا کن . من هم انگشتم زدم .

این نامه را جمع کرد و بالای دو دست مبارکش را گذاشت روی پیشانی ام بوسید .

صبح که بیدار شدم ، آقای دانشخواه آمد و به من تسلیت گفت که حسن شهید

شده است و فهمیدم دیشب پرونده شهادت حیسن را امضاء کردند .

ابوالقاسم یعقوبی :

در منطقه یحیات بارزان کردستان عراق به همراه گروهی از رزمندگان قرارگاه رمضان ،

سپیده دم به محاصره ی ضد انقلاب افتاده و پس از مقاومت جاننانه به شهادت

رسید و دشمن به دلیل رشادت و مقاومت حسین ، به او یک گلوله

آرپی جی زد و پس از شهادت حدود 30 گلوله به سر تا

پای مطهرش شلیک کردند .


دلــــــــــــنوشته ای از شهـــــــــــــید :


"به نام خدا"


قسم به روح برادرم که در مرگش به اندازه امشب نگریسته ام . گویی ظلمت شب

را باید با گریه شست اما بگو طلوع امید و روشنی کی خواهد آمد . نفرین بر دنیا ،

مگر همه دردها با برای ما سفارش داده اند .

اما مادرم مرا با درد زائید و با درد نیز بزرگ شده ام ، با درد نیز خواهم زیست . می دانم

و از درد اشتیاق نیز آخر با حیرت و آه خواهم رفت زیرا که من به در عادت کرده ام

و بهتر بگویم عاشق درد شده ام .

اما درد خنجر دوست را مداوائی نیست و مرهم زخمش کیمیاست ، نفرین به دستی

که خنجر را ساخت نفرین بر شیطان و نفرین بر سیاهی که هرگز پایان نمی گرید و

نفرین به نفاق که هرگز نمی میرد .

سلام بر علی که در سکوت شب هم آهنگ چاه نخلستان است. سلام بر شب ،

سلام بر تنهایی ، سلام بر اشک که آرام می ریزد ، سلام بر پرستوی غم که دوباره

در قلبم آشیان می گیرد . سلام برسکوت که هم آهنگ و هم پای من تا صبح است ،

اما صبح آیا خواهد آمد؟ ایا روزی بی درد ، روزی می آید . باید طلمت شب را شکافت

و تیرگی دیوسایش را با اشک رخسار شست و سرخی شفق را با خون رنگین کرد .

حال باید دردمند بود و نالید تا مگر ناله ی ما ، آه پرسوز دل صادق ما ، دامن ظلم برگیرد .

حال باید گریست تا مگر ما راه گشایی باشد حال باید سوخت تا که سوختن ما

ریشه بی وفائی را بسوزاند.

زمان : زمستان سال 60


 

                                               وصیـــــــــــــــــــت نــــــــــــامـه :

                                        "ســـــــــــم الله الرحـــــــــمن الرحـــــــیم"


حرکت به سوی خط مقدم نبرد و دفاع مقدس اسلام بر کفر جهانی و صدام .

به نام او که همه چیز از اوست ، معبود و مقصودم اوست ، حبیب و انیسم اوست

خدایا تو خود بر اعمال و کردارم واقف و شاهد بوده ای و هره بدی کرده و نافرمانی

نموده ام پوشانده و بر مردم و دوستانم بر ملا نکرده ای و آبرویم را نگهداشتی

خدایا در این ماه رحمت و ماه میهمانی عرشت ، این گدای خطا کار پر گناه را بپذیر ،

عذرم را قبول کن و معاصی و گناهم را به حساب جهالتم بگذار و در آخرین لحظات

عمرم شفاعت ائمه و شهدا و آمرزش خودت را بر من برسان که من سخت به مغفرتت

چشم امید دارم . خدایا یاد خودت را آنی از من جدا نگردان و امام زمان "عج" و نائبش

را از من خوشنود و قدم هایم را در این را پذیرا باش و رضایت خودت را که نشان

شهادت است بر من ارزانی دار.

آمین یا رب العالمین


زمان : ساعت 7 بعدازظهر رمضان سال 1365

مکان : پادگان حمزه سیدالشهداء نقده


شکلک های محدثه




" يــــــــــا

حــــــــــق "